مسائل وزنی

شکی نیست که طلاق از نظر لغوی و مجازی امری سنگین است. این رویداد اغلب آرام و تغییر دهنده زندگی می تواند ما را سرشار از احساسات کند و دفاع ما را مانند پنیر سوئیسی متخلخل کند. در این مواقع بحرانی، کمین احساسات، خیال‌پردازی‌ها و انگیزه‌های نادرست و در نتیجه اغلب غیرقابل قبول، سرزنش‌های گزنده‌ای از خود ایجاد می‌کند. هنگامی که ما به طور انعکاسی با آگاهی محدود از اینکه بدترین دشمن خود هستیم به خودمان می پردازیم، طبیعت انسان این است که به چنین درماندگی با جستجوی بیرون از خود برای سرزنش کردن، واکنش نشان دهد. به همین دلیل است که وقتی فرزندان ما شکایات معمولی متناسب با سن خود را مطرح می کنند، مطالباتی را مطرح می کنند یا اعتراضاتی را مطرح می کنند که ربطی به تأثیر طلاق بر زندگی آنها ندارد، ممکن است ما بسیار حالت تدافعی بگیریم.

آیا تا به حال متوجه شده اید که در مواقعی مانند این تمایل دارید مستقیماً به سمت کمد آشپزخانه بروید و زخم های عاطفی را بیهوش کنید یا اضطراب ها را با مقداری شکلات تقویت شده از نظر شیمیایی تسکین دهید که فکر نمی کنید به یک گربه کوچه بدهید؟ یا شاید به این فکر کرده اید که چنین لقمه های شیرینی را در گلوی فرزندانمان فرو کنید تا در انتظار شنیدن پیام های شرم آور یا احساس گناه، آنها را ببندید.

همانطور که ممکن است از آخرین اظهارات من استنباط کنید، برای انسان‌ها آسان است که سیگنال‌های «روده‌های عاطفی» خود را با سیگنال‌های مکانیسم‌های تنظیم اشتها که به روده‌های فیزیکی ما متصل می‌شوند، اشتباه بگیرند. روده عاطفی وقتی کاملاً کار می کند مانند یک چنگال تنظیم عمل می کند که در داخل شکم خود قرار می دهیم. همه نوع “ارتعاشات” را به مراکز بالاتر مغز هدایت می کند، جایی که می توان آنها را به روش های سازنده ترجمه، فکر کرد و تخلیه کرد. اگر به این انرژی ها فکر نکنیم، ممکن است اشکال ناکارآمدی برای تغذیه خود و فرزندانمان ایجاد شود. علائم روان تنی که شبیه گرسنگی، حالت تهوع، سوء هاضمه و نفخ هستند، ممکن است ما را به عادات اختلال در تغذیه فریب دهند. هنگامی که این شرایط به وجود می آیند، بسیاری از ما دیگر غذا نمی خوریم تا زندگی کنیم، و یا زندگی می کنیم تا بخوریم و/یا تا حد زیادی برای مقابله با استرس در زندگی خود غذا می خوریم.

آسیب‌پذیری‌های عاطفی ما پس از طلاق ممکن است محیطی درونی برای وابستگی‌های ناسالم به خوردن و غذا دادن به دیگران ایجاد کند. عملکردهای خوردن، حتی در خوش خیم ترین شکل هایشان، شاید موذیانه ترین باشند، زیرا در جامعه ای که چاقی در حال تبدیل شدن به یک هنجار است، به سرعت به راحتی قابل تشخیص نیستند. نمی توان به خوردن “بوقلمون سرد” رفت. درست یا غلط؟ علاوه بر این، این فعالیت یک فعالیت اجتماعی قابل قبول، منبع لذت فراوان و غرق در معنا است که بر اساس ارتباطات مادام‌العمر تا اولین و قوی‌ترین تجربیات دوست داشتن و مراقبت توسط دیگران قابل اعتماد است. انکار، به حداقل رساندن و منطقی کردن این فعالیت تایید کننده زندگی که از بین رفته چقدر آسان است. خطر دستگیر شدن به خاطر پرخوری یا رژیم گرفتن تا حد سوءتغذیه را نداریم. ما به احتمال زیاد در نتیجه پرخوری با حالت بی‌حالی راه نمی‌رویم یا آنقدر آویزان نمی‌شویم که بچه‌هایمان را برای مدرسه بیدار کنیم. آیا تا به حال شنیده اید که کسی به خاطر خرید یک قرص نان در خیابان مورد ضرب و شتم قرار بگیرد؟

با این حال، الگوهای غذایی ناکارآمد ممکن است برای برخی به اعتیادهای روانی و جسمی شدیداً آسیب رسان و دلایل خوبی تبدیل شود. فقط برای لحظه ای تصور کنید که پس از پایان ازدواجتان احساس نیاز ندارید، خیلی مضطرب هستید که نمی توانید وظایفی را که قبلاً توسط همسرتان انجام می شد را به عهده بگیرید، آنقدر گناهکار هستید که نمی توانید در مراقبت از خود فعال باشید، یا شاید خیلی افسرده و شرمنده باشید. تا جایی که مایل به انزوا و کناره گیری از روابط ارزشمند برای محافظت از ناامیدی ها و طرد شدن های دردناک بیشتر است. هر یک از این سناریوهای احساسی ممکن است منجر به پناه بردن ما به وابستگی های ناسالم به خوردن شود. فقط یک لحظه فکر کنید چگونه می توانیم غذا بخوریم تا از تحریک و رضایت لذت بخش لذت ببریم، ما را از درد بیهوش کنیم، اضطراب ها را تسکین دهیم، خلاءهای درونی را پر کنیم، پیام های سمی را دفن کنیم و از خود دفاع کنیم، خودمان را تنبیه کنیم، تخلیه کنیم و در برابر تکانه های خصمانه دفاع کنیم. ، برای انکار شرم آور نیازهای وابستگی مفرط و غیره و غیره و غیره. اگر استدلال من را قبول ندارید، فقط یک دقیقه به عبارات رایجی گوش دهید که بر اهمیت روانشناختی غذا خوردن در زندگی ما تأکید می‌کند تا از خودمان برای محافظت از خود در برابر تهاجم خصمانه درونی و/یا بیرونی متکی به غذا باشیم.

شاید با برخی یا همه جملات زیر آشنا باشید: «چرا صورتت را پر نمی کنی و ساکت نمی شوی». می ترسم آنقدر گرسنه باشم که تو را ببلعم. “من میرم تو را بجوم و تو را تف کنم.” من به مقداری غذای راحت مثل رینگ دینگ نیاز دارم. تمام شب را بی وقفه خوردم و هنوز گرسنه بودم. “من نمی دانم برای چه چیزی گرسنه هستم.” “من خیلی ناامید هستم که می خواهم سرت را گاز بگیرم.” “چیزی که به من گفتی باعث شد تا شکمم بد شود.” “تو خیلی خوشمزه ای من می خواهم تو را بخورم.” “از ریختن آن زباله ها در گلوی من دست بردارید.” وقتی شنیدم او در حال رفتن است، اشتهایم را از دست دادم. من زمان زیادی را در طول کار به این فکر می کنم که برای شام چه بپزم.

پاسخ به مشکلاتی که روابط ناسالم با غذا برای خود و فرزندانمان ایجاد می کند، برای ما به عنوان والدین مجرد، ایجاد سیستم های حمایتی قابل اعتماد و منسجم است که صدای ما را بشنوند، به ظرفیت های ما برای تغییر و رشد احترام بگذارند، قضاوت نکنیم و به روش های دلسوزانه بازخورد ارائه دهید تا الگوهای ناکارآمد غذا خوردن را تقویت نکنید. هیچ چیزی در تصورات ما وجود ندارد که ذاتاً نفرین کننده باشد. فقط واکنش های ما به چنین محرک هایی است که باعث نگرانی ما شده است. یادگیری برقراری ارتباط، مهار کردن، فکر کردن، تأمل و گفتگو با دیگران قابل اعتماد در مورد آنچه در ذهن ما می گذرد، بهترین بیمه در برابر الگوهای نابسامان غذا خوردن یا دیگر الگوهای ناکارآمد مقابله با استرس است. اگر بتوانیم آنچه را که در درونمان می گذرد تحمل کنیم و آن را بپذیریم، آنگاه بیشتر در دسترس خواهیم بود تا فرزندانمان را بشنویم و از آنها برای پردازش تجربیات زندگی به روش های سالم حمایت کنیم. همه ما به دلیل استفاده از غذا در راه های دفاعی مستحق بخشش هستیم زیرا این الگوها نشان می دهد که “ما نمی دانیم چه کار می کنیم.” با این حال، اگر در دوران جوانی فرزندانمان این الگوها را نشکنیم، ممکن است ما را ببخشند، اما هرگز ما را به خاطر وسواس های پر از اضطراب و اجبارهای غذایی که ممکن است از ما به ارث ببرند فراموش نکنند.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر