مرتضی کیوان; یک سال بد، یک سال باد، یک سال اشک، یک سال شک


عصر ایران; مهرداد خدیر– هر چند مهر ۲۷ هر سال ما را به یاد اعدام و ضرر می اندازد مرتضی کیوان ده ها سال نام او در آثار اهالی ادب ایران طنین انداز بود، اما امسال سال ۱۴۰۱ با سال های گذشته متفاوت است و اکنون نیز هست. هوشنگ ابتهاج (سایه) او که ۶۷ سال پس از او زندگی کرد و هرگز یادش را به باد فراموشی سپرد، در اواسط تابستان امسال نیز درگذشت و چشم از جهان فرو بست. پوری سلطانی مادر کتابدار مدرن ایران که در خاطراتش زنده است و پس از آن احمد شاملو و نجف بندر دریایی آنقدر دلتنگ کیوان شدند که سایه از بین رفت. نام مرتضی کیوان هنوز ده سال بعد او را به گریه انداخت.

درست است که شاملو و سایه هم برای او شعر سروده اند، اما توصیف دریابندری از او تصویر کاملی از کیوان به دست می دهد:

“او معمولی به نظر می رسید. قدش کمی کمتر از حد متوسط ​​بود. با قدم های تند راه می رفت. موهای قهوه ای موج دار داشت که با احتیاط به عقب شانه می شدند. عکس های قدیمی او نشان می دهد که موهایش را از وسط جدا می کرد و موهایش را روغن می کرد. مثل کراوات رنگی بود، یکی از چیزهایی که پشت سر گذاشته بود.


چشم ها و ابروهای جذابی داشت. پشت چشمانش متورم و ابروهایش قوس دار و کشیده بود. عالی ترین ابرویی که تا به حال دیده ام. همیشه فکر میکردم اگه دختر باشه نمیخواد یه مو از شکمش پاک کنه. دماغش دراز اما برآمده بود. لبهای بلندی داشت که با سبیل نازکی مزین شده بود. دو دندان جلویش کمی روی هم قرار گرفته بودند و شاید به همین دلیل بود که سین را کمی کودکانه تلفظ می کرد. آدم خیلی زود با ظاهرش دختر شد و خیلی زود سر شوخی باز کرد.

همیشه یک خودکار خوب با جوهر سبز و چند یادداشت در جیبش داشت. او این یادداشت ها را از کتاب ها، مجلات و حتی روزنامه ها می گرفت. از هر نکته عجیب یا خنده داری که نظرش را جلب می کند.

در کافه ها همدیگر را می دیدیم و همین که می نشستیم یادداشت هایش را بیرون می آورد و روی میز می ریخت. نت ها “گنجشک های کیوانی” نام داشتند و همه ما برای دیدن آخرین گنجشک ها بی تاب بودیم. برخی از این گنجشک‌ها مستقیماً از مجلات برش می‌دادند و آن‌ها را در دفترچه‌های خود قرار می‌دادند و پس از چاپ، محتوای روزنامه را ویرایش می‌کردند.

او در واقع اولین سردبیر ایران بود… بعد از کودتای ۲۸ مرداد، من و دوستانم را دستگیر کردند و از آبادان برای محاکمه مجدد به دو لشکر زرهی تهران آوردند و همه به حبس محکوم شدیم. وارد ۶ سلول شدیم و شروع به بررسی دیواره سلولی کردیم. یک خط آشنا را می شناسم: مرتضی کیوان ۲۶/۷/۱۳۳۳ و می گویم پاییز ۱۳۳۴ است یعنی یک سال بعد از اعدام مرتضی. زیرا در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ در اولین ساعات صبح در همان اسلحه خانه به دار آویخته شد. همین خط را با مداد کپی روی دیوار شیشه دسته نخودی رنگ دیدم که نوشته بود:

درد و رنج شلاق چند روز بیشتر طول نمی کشد
اگر تو راز آفرینش هستی، تا ابد زنده خواهی ماند».

اینها نجف دریابندری در گفتگو با او هستند ناصر حریری در کتاب “گفتگو” – کارنامه در حال انتشار است – او در گفت و گو با مجله درباره مرتضی کیوان گفت نگاه هفته به آن نیز اشاره شده است. با شعر احمد شاملو جاودانه شد:

نه به خاطر سنگفرش که مرا به تو می رساند
نه به خاطر بزرگراه های دور
چون وقتی باران می بارد، فاضلاب
به خاطر کندوها و زنبورهای کوچک
به دلیل جریان زیاد ابرها در یک آسمان آرام بزرگ

برای شما
به خاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاکی به زمین افتادند
R را به خاطر بسپار!
بهت میگم عمو
در مورد مرتضی صحبت می کنیم…

او اگرچه سرباز نبود، اما چون چندین افسر ارتش را در خود جای داده بود، به همراه آن افسران محاکمه و به اعدام محکوم شد و صبح روز ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد.

درست است که سابقه همکاری با حزب توده داشت، اما از حزب توده (به معنای تعلق به دیگران) نبود و بیشتر روزنامه نگار بود. این ادعا توسط مجلات غیرحزبی توضیح داده شده است که او و دکتر. با همکاری دولت ملی مصدق انجام شد.

خاطرات دریابندری و شعر شاملو را ذکر می کند. اما تأثیر مرتضی کیوان به هر دوی آنها محدود نشد. او که چندین سال از دوستانش بزرگتر بود، چنان بر سران آن روزگار تأثیر گذاشت که هر کدام در رثای خود نوشتند و سرودند: سیاوش کسارایی و هوشنگ ابتهاج تا مصطفی فرجانه و خودش نیما البته.

مرتضی کیوان بیش از آنکه سیاسی و حزبی باشد، ادبی و فرهنگی بود و با اینکه حتی پس از انقلاب نیز نامی از او در رسانه های رسمی به میان نیامد، شعر شاملو و همسر وفادارش که تمام عمر خود را وقف کتابداری کرد، به «مادر ایران» شهرت یافت. کتابداری.” او نام مرتضی کیوان را زنده نگه داشت.

پوراندخت سلطانی و تنها ۴ ماه قبل از اعدام کیوان در ۲۷ خرداد ۱۳۳۳ ازدواج کرد. «سال شر، سال باد، سال اشک، سال شک… سال افسردگی، سال درد، سال ماتم، سال اشک، سال درگذشت مرتضی» روایت همان غم است. چون خود پوری در زندان بود اما پس از مرگ مرتجا آزاد شد. عروس جوان اما به سرعت شکسته و خسته می شود و به بیماری سل مبتلا می شود و برای معالجه با لباس عزا به انگلستان می رود. او در لندن تحت معالجه قرار گرفت، اما مرتضی نتوانست برگردد. او ادبیات انگلیسی را در کمبریج خواند و پس از ۸ سال اقامت در اروپا به ایران بازگشت.

مرتضی بیشتر همسر کیوان بود تا پوری سلطانی و می خواست با قدرت عشق و حافظه مرتضی خودش باشد. همینطور شد و چون وقت تدریس نداشت همزمان در کتابخانه بانک مرکزی و کتاب به عنوان کتابدار مشغول به کار شد. “هنر دوست داشتن” نوشته شده است اریش فروم او آن را ترجمه کرد که با استقبال بی نظیری مواجه شد و نام او توسط نسل های زیادی شنیده و خوانده شد.

خانم پوری چنان به کتابداری گرایش پیدا کرد که تحصیلات خود را در این رشته از سر گرفت و تا پایان عمر زندگی خود را وقف کتاب و کتابخانه و کتابداری کرد و لقب مادر کتابداری نوین ایران را به خود اختصاص داد. او هرگز نام و یاد مرتضی کیوان را فراموش نکرد. .

جالب است بدانید که پس از پیروزی انقلاب و در ۲۲ فروردین ۱۳۵۸ نام مرتضی کیوان تجدید شد. روزی که ۱۱ تن از رهبران رژیم پهلوی به دار آویخته شدند. یکی از آنها سرتیپ مجیدی ریاست دادگاه محاکمه بر عهده مقامات حزب توده بود که اکثراً توسط رهبران مذاهب اسلامی به اعدام محکوم شده بودند نه دادگاه بدوی مقامات.

تصمیم مرتضی کیوان البته در پی تشکیل دادگاه تجدیدنظر رئیس سازمان نظامی حزب توده به ریاست سرلشکر است. منصور مزین و دادستان کل امیرحسین آزموده با ۱۰ سرباز اجرا شد: سرهنگ محمدعلی مبشری، سرهنگ عزت الله سیامک، سرگرد هوشنگ وزیریان، ستوان یکم عباس افراخته، سروان نورالله شفا، حسین سبجواری، سرهنگ نعمت الله آجیجی نمینی، سرگرد نصرالله عطارد، سروان نظام الدین مرتضی، سروان یکم النظامی واعظامی. در گزارش محاکمه و فیلم موجود تاکید شده است که کیوان غیرنظامی بوده، هرچند بعدا گفته شد که وی در خدمت سربازی بوده است، اما متولد سال ۱۳۰۰ بوده و در آن زمان ۳۳ سال سن داشته است.

با وجود اینکه این گروه دو نفر هستند، سرهنگ سیامک ب گروه سیامی او برای نوشتن آهنگ عاشقانه «مرا ببوس» نیز بهانه کرد، اما حضور مرتضی کیوان به او چهره ای شاعرانه بخشید و همراهی او با حزب توده برای مردم منفور نشد. از آنجا که شخصیت های برجسته ادبی آن زمان با این حزب ارتباط داشتند، هر چند بعدها اکثر آنها از هم جدا شدند، و اگرچه بعداً اصطلاح «توده نفت» رایج شد و توده ای بودن و مصدق بودن با هم سازگار به نظر نمی رسید، اما مرتضی کیوان بود. دوست مصدق هم بود. چه اینکه مهدی اخوان سوم که بعد از ۷ مرداد به اتهام همکاری با حزب توده دستگیر شد، در همان زندان شعری در مدح مصدق سرود و بعدها گفت:

“این شعر [تسلا و سلام] به یاد دکتر مصدق گفته ام. در آن زمان – در سال ۳۵ – نام مصدق را نمی توانستید ببرید; برای همین شعر بالا را نوشتم: پیرمحمد برای احمدآبادی ها.

من خودم در زندان بودم که آن مرد بزرگ و بزرگوار تاریخ معاصر ما اسیر شد و تقریباً محکوم شد.

وقتی ما را برای پخش به زندان چیلکاتی می بردند، او [دکتر مصدّق] او را در حال قدم زدن و قدم زدن به تنهایی در یک حصار سیمی خاص و منزوی می دیدیم. مثل شیر در قفس. بعدها این شعر را برایش نقل کردم.

دیدی دلا کمکی نکرد؟
جمع شد و سوار نشد
سوزاندن شمع و سوخت
و جرنگر آن روز صبح نیامد..

اگرچه نامگذاری برخی از خیابان‌های شورای شهر تهران در درجه دوم اهمیت قرار دارد، اما باید از بزرگان فرهنگ و ادب یاد کرد، زیرا اکنون خیابان میرداماد خیابان مجاور کتابخانه ملی ایران است. متصل به بزرگراه حقانی (دنیای کودک) به نام «پوری سلطانی». «برای آن روشن و مناسب است و نقش او در پایه‌گذاری کتابخانه مدرن ایران است، هر چند که به یاد مرتضی کیوان می‌افتد و هر وقت می‌روم حداقل صدایش به گوش می‌رسد. شاعر در حال چرخش در ماشین دیده می شود: مرتضی رو میگم…