ریسک پذیری سالم

برخی زیست شناسان می گویند که بین ۱۵ تا ۲۰ درصد از قلمرو حیوانات هستند نشسته ها آنها به عنوان داشتن یک خلق و خوی منفعل تعریف می شوند – “آهسته به گرم شدن” نسبت به محیط اطراف خود، و “اغلب در حاشیه نشسته و مشاهده می کنند.” ۸۰ درصد دیگر حیوانات هستند مریخ نوردها. خلق و خوی تهاجمی تری دارند که باعث می شود با محیط خود درگیرتر شوند و انگیزه بیشتری برای اقدام داشته باشند. زیست شناسان دریافته اند که هر دو تیپ شخصیتی بسته به موقعیت، مزایای تکاملی خود را دارند

دیوید اسلون ویلسون، زیست شناس تکاملی از دانشگاه بینگهمتون، چند آزمایش جالب با نشسته ها و مریخ نوردها انجام داد. در یک مطالعه، او تله های فلزی را در حوضچه ای از آفتاب ماهی تخم کدو قرار داد. مریخ نوردها که فعال تر بودند، اولین کسانی بودند که تله ها را بررسی کردند. بر این اساس، آنها نیز اولین کسانی بودند که گرفتار شدند. از آنجایی که نشسته‌ها بیشتر در کناره‌ها می‌نشستند، گرفتن این تله‌ها غیرممکن بود.

با این حال، در آزمایش دیگری، ویلسون تمام ماهی ها را به یک محیط جدید منتقل کرد. او دریافت که مریخ نوردها به احتمال زیاد شروع به بررسی محیط جدید خود و یافتن غذا می کنند. به همین دلیل، مریخ نوردها پنج روز قبل از شروع نشستن شروع به خوردن کردند. در این مثال، این مریخ نوردها بودند که بیشترین احتمال زنده ماندن را داشتند.

در برخی موارد، منفعل بودن افراد نشسته به طور مستقیم به بقای آنها منجر شد (به ویژه زمانی که منفعل بودن آنها به اجتناب از موقعیت خطرناک کمک می کرد). اما در زمان های دیگر این انفعال در واقع به توانایی آنها برای سازگاری با محیط جدید در مواقع ضروری آسیب می رساند.

“فقط انجامش بده” در مقابل “قبل از اینکه بپری نگاه کن.”

در بسیاری از ادبیات توسعه شخصی ما این مانترا را می شنویم، “فقط انجامش بده!” مثال رایج شیرجه زدن در یک استخر سرد را در نظر بگیرید. اغلب، وقتی سعی می کنیم قدم به قدم پیش برویم، سردی بسیار غیر قابل تحمل تر می شود. این در واقع می تواند ما را از سازگار شدن با دما به اندازه کافی سریع باز دارد تا عمل کنیم و کاملاً خود را در آب غوطه ور کنیم. گاهی اوقات ساده تر است که فقط “پرش به داخل” و آن را به پایان برسانیم. این زمانی است که نگرش رایج یک مریخ نورد بسیار سودمند می شود.

یک عبارت کمتر محبوب در توسعه شخصی این است که “قبل از اینکه بپری نگاه کن”. این استراتژی با «فقط انجامش بده» متفاوت است. این بدان معناست که قبل از غواصی یک گام به عقب بر می داریم و وضعیت خود را با دقت بیشتری ارزیابی می کنیم. به عنوان مثال رفتارهای اعتیادآور مانند قمار یا رابطه جنسی را در نظر بگیرید. اگر همیشه به صورت تکانشی (به طور خودکار، بدون فکر کردن) عمل کنیم، تمایل داریم بدون بازداری در این رفتارهای مخاطره آمیز شرکت کنیم. در این صورت احتمال بیشتری وجود دارد که با یک حساب بانکی خالی یا یک STD مواجه شویم.

فکر کردن و انجام دادن باید متعادل باشد.

گاهی اوقات “فکر کردن” تکرار بدی پیدا می کند. ما از افرادی می شنویم که در طول روز ایده هایی را برنامه ریزی می کنند و به آنها فکر می کنند، اما هرگز هیچ کار سازنده ای در مورد آنها انجام نمی دهند. شاید بخواهیم به دختری در یک بار نزدیک شویم و به همه چیزهایی که می‌خواهیم بگوییم فکر می‌کنیم، اما بعد از آن موقعیت را بیش از حد تحلیل می‌کنیم و خود را از نزدیک شدن فلج می‌کنیم. در این نوع موارد، تفکر بیش از حد می تواند چیز بدی باشد. برای برخی از افراد بسیار آسان است که “در سر خود گیر کنند” و هرگز وارد بدن خود نشوند.

در سوی دیگر طیف، تفکر بسیار کم اغلب می تواند باعث احمق یا بی پروایی ما شود. اگر هرگز به عواقب اعمال خود فکر نکنیم، ممکن است از چیز مهمی غفلت کنیم و بعداً هزینه آن را بپردازیم. افرادی که به صورت تکانشی (بدون پیش بینی آینده) زندگی می کنند، آینده چندان مثبتی ندارند، زیرا دچار اشتباهاتی می شوند که می توانستند با کمی متفکرتر و محتاط تر از آنها جلوگیری کنند.

ریسک پذیری هوشمندانه

تعادل بین فکر کردن و انجام دادن تا حد زیادی به آنچه می خواهید به دست آورید بستگی دارد.

همانطور که قبلاً اشاره کردم، نزدیک شدن به یک دختر در یک بار ممکن است کاری باشد که انجام آن آسان‌تر باشد. از این بدتر هم می شود؟ یه چیز احمقانه میگی و خودتو خجالت میکشی؟ رد میشی؟ شاید در بدترین حالت ممکن سیلی بخورید؟

خطرات و هزینه ها نسبتاً حداقل است، بنابراین نگرانی در مورد آن چندان منطقی نیست. با این حال، برخی از مردم هرگز با این اضطراب مواجه نمی شوند زیرا خود را متقاعد می کنند که این خجالت جزئی بدترین چیز در جهان است. این ریسک پذیری هوشمندانه نیست – این یک خطر احمقانه است. احتمالاً دیگر هرگز آن دختر را نخواهید دید و او تا پایان هفته این تجربه را فراموش خواهد کرد. از هیچ چیز بزرگی نسازید.

همین امر در مورد پریدن در استخرهای سرد نیز صدق می کند.

البته، موقعیت‌های دیگری هم وجود دارد که ممکن است در آن‌ها قرار بگیریم که خطرات و هزینه‌های بالقوه بسیار بیشتر است. مانند سرمایه گذاری وجوه بازنشستگی. این چیزی است که ارزش آن را دارد که عمداً در مورد آن فکر کنید و قبل از تصمیم گیری مطمئن شوید که تمام جزئیات را مرور می کنید. اشتباه کردن در اینجا می‌تواند تمام پولی را که در طول سال‌ها پس‌انداز کرده‌اید، تمام کند – این کار بزرگی است. در آن زمان است که باید هوشمندانه عمل کنید، از دست دادن خطر را به حداقل برسانید و سعی کنید ایمن تر بازی کنید. اقدام تکانشی با پس انداز خود فاجعه ای است که در انتظار وقوع است.

اضطراب و عدم اطمینان.

همه خطرات ناشی از عدم اطمینان است. آینده می تواند تا حدودی قابل پیش بینی باشد، اما ما هرگز نمی توانیم کاملاً بدانیم چه اتفاقی خواهد افتاد. اغلب این عدم قطعیت است که باعث می شود قبل از انتخاب یک اقدام، اضطراب را تجربه کنیم.

اضطراب نوعی آینده نگری است – به آینده نگاه می کند و می بیند که همه چیز کجاست ممکن است اشتباه کن ما قبل از ارائه یک سخنرانی عمومی احساس اضطراب می کنیم زیرا نمی دانیم که آیا این کار به خوبی پیش خواهد رفت یا ممکن است خودمان را خجالت بکشیم.

همین امر برای هر نوع دیگر از اضطراب اجتماعی یا اضطراب عملکرد صادق است.

البته مقداری اضطراب خوب است. تشخیص «اضطراب خوب» از «اضطراب بد» بخش مهمی از تصمیم‌گیری هوشمندانه و ریسک‌پذیری است. گاهی اوقات اضطراب سیگنال مهمی است که نشان می دهد ما نباید از یک اقدام خاص پیروی کنیم زیرا عواقب بالقوه بسیار زیاد است. غواصی در آسمان معمولاً ما را بیشتر از نوازش یک خرگوش مضطرب می کند زیرا خطرات غواصی در آسمان بسیار بیشتر است. هنگامی که مردم ترس‌های «غیرمنطقی» در مورد خرگوش‌ها ایجاد می‌کنند، معمولاً نشانه‌ای از فوبیای ناسالم است – زیرا این ترس لزوماً با خطرات مطابقت ندارد.

فعالیت‌های پیش پا افتاده (مانند بستن بند کفش‌ها یا دوش گرفتن) معمولاً اضطراب زیادی ایجاد نمی‌کنند، زیرا آشناتر هستند، و بنابراین شما با اطمینان بیشتری از نحوه وقوع رویداد وارد عمل می‌شوید. تنها اگر کسی تجربه بدی در دوش گرفتن داشته باشد، این اضطراب و عدم اطمینان را ایجاد می کند که رویداد بد ممکن است خود را تکرار کند.

آیا اضطراب شما با خطرات مطابقت دارد؟

همانطور که قبلا ذکر کردم، اگر اضطراب با خطرات احتمالی مطابقت نداشته باشد، اغلب “غیر منطقی” تلقی می شود. برخی از افراد از قرار گرفتن در اتاقی با خردل می ترسند، حتی وقتی می فهمند که این خردل هیچ تهدیدی واقعی ندارد. اضطراب ممکن است بسته به چند چیز با خطرات مطابقت نداشته باشد: ناآشنا بودن یک تجربه، سیستم باور معیوب، یا یک تجربه آسیب زا.

با تلاش برای تغییر افکارمان (مانند درمان شناختی-رفتاری) می توان بر برخی از اضطراب های ناسالم غلبه کرد. ما می‌توانیم با نگاه کردن به یک موقعیت از زاویه‌ای دیگر، دیدگاه خود را دوباره چارچوب‌بندی کنیم.

گاهی اوقات ما بیش از حد به لحظه حال اهمیت می دهیم، اما تصویر بزرگتر را از دست می دهیم.

بیایید به مثال نزدیک شدن به یک دختر در یک بار برگردیم. در این لحظه، ممکن است بدانید که اگر دختر شما را رد کند و شما را در مقابل دوستانتان شرمنده کند، کاملاً بد خواهد بود. شما تا آخر شب مایه خنده خواهید بود.

اما اگر شما بزرگنمایی کنید و تصویر بزرگتر را ببینید، اغلب متوجه می شوید که این رویداد به اندازه ای که می خواهید مهم نیست.

خود را ۹۰ ساله تصور کنید که به تجربیات دانشگاه خود در بار نگاه می کنید: آیا واقعاً برایتان مهم است که ۷۰ سال پیش دختری روی شما آبجو ریخت، یا به صورت شما سیلی زد، یا به دوستانش گفت که خط پیک آپ شما را دوست دارد؟ احتمالا نه. در واقع، اگر در وهله اول هرگز آن ریسک های کوچک را انجام نمی دادید، احتمالاً پشیمان بیشتری خواهید داشت. همین اشتباهات کوچک چیزی است که زندگی شما را غنی تر می کند (و علاوه بر این، اکنون داستان های خوبی برای گفتن به نوه های خود دارید!)

این یک مثال ساده از این است که چگونه چارچوب‌بندی مجدد دیدگاه شما می‌تواند به شما آزادی انجام این ریسک‌های کوچک را بدهد. چون آنها فقط همین هستند – مقدار کمی خطرات و اگرچه در لحظه ممکن است کمی درد و ناراحتی را تجربه کنید، اما در نهایت این هزینه های کوتاه مدت اغلب می تواند منجر به رضایت طولانی مدت شود.

بیش از حد پرهیز از ریسک

وقتی افراد بیش از حد از ریسک اجتناب می کنند، «نشستگان» مزمن هستند – همیشه در حاشیه می نشینند، هرگز کاری انجام نمی دهند، و هرگز هیچ شانسی برای زندگی خود نمی گیرند. همانطور که می دانیم، گاهی اوقات این خلق و خوی می تواند کاملاً مفید باشد، اما گاهی اوقات ما را از سازگاری مؤثرتر با زندگی باز می دارد. ما را از رشد شخصی باز می دارد.

حتی زمانی که سعی می کنیم به طور کلی از ریسک کردن اجتناب کنیم، این چیزی است که به طور کامل از آن اجتناب نمی کنیم. هر بار که عمل نمی کنیم، در خطر از دست دادن فرصت هایی برای بهبود زندگی خود هستیم. در بستر مرگ، ممکن است متوجه شوید که از تمام آن زمان هایی که ریسک نکردید، پشیمان شده اید. “چه می شود اگر” می تواند شما را آزار دهد، و گاهی اوقات بهتر است چیزی را امتحان کنید و شکست بخورید (و شکست بخورید) تا اینکه اصلاً تلاش نکنید.

در نهایت، ریسک پذیری سالم به تعادل مربوط می شود.

در پایان روز، فکر می‌کنم روشن است که باید تعادلی بین ریسک‌جویی و ریسک‌گریزی پیدا کنیم. ما باید سعی کنیم زمان هایی را شناسایی کنیم که در آن باید در تصمیم گیری های خود سوداگرانه تر و ایمن تر باشیم، اما زمان های دیگری را نیز شناسایی کنیم که ممکن است خطرات ارزش پذیرش داشته باشند.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر