در کمال شادی کن… روز پاییز را به یاد بیاور


به بیوگرافی مردان خوب گوش کنید
اگر خوش شانس و مرد هستید

کی شبلی ز هانوت گندم می فروشد
بر شانه های ده برنده یک برگ گندم

او آن را بالا نگه داشت و موری دانه ای را در آن دید
که در هر گوشه ای حرکت می کند

شبها از رحمت نمی توانست بخوابد
گفت در حال آوردن به پناهگاهش

گول این مرد ریشو را نخورید
مرا از جایم پراکنده کن

در پراکنده های خوشه ای
بگذارید جمعیت شما گذشته باشد

خوب گفته فردوسی پاکجد
بهش رحم کن

میزار موری که یک قاتل بذر است
که در آن زندگی است و زندگی شیرین شادی است

باطن سیاه و سخت دل باش
کی میخواد موری غمگین باشه

ضعیفان را مجبور کنید
یک روز چو مور به پای او افتاد

در میان مستضعفان شادی کنید
روز قیامت را به یاد آورید

پروانه شمع را نبخشید
نگهش دار چون جلوی جمعیت سوخت هست

من می فهمم که او بسیار ضعیف تر از شما است
هیچ کس قدرتمندتر از شما نیست